چند بازیکن خارجی که با قراردادهای سنگین و سر و صدای فراوان به پرسپولیس، سپاهان، تراکتور و استقلال پیوستند، نهتنها تفاوت تعیینکنندهای ایجاد نکردند بلکه در مقاطعی به یکی از سوژههای اصلی انتقاد هواداران تبدیل شدند؛ سرمایهگذاریهایی پرهزینه که بازده فنی آنها با میزان توقعات فاصلهای محسوس داشت.
مهدی افشارـ در سالی که باشگاههای لیگ برتر با محدودیتهای مالی و فشار اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند، جذب بازیکنان خارجی گرانقیمت ریسک بزرگی محسوب میشود. با این حال برخی تیمهای مدعی با امید ایجاد برتری فنی و افزایش شانس قهرمانی، به سراغ نامهایی رفتند که سابقه حضور در فوتبال اروپا یا تیمهای ملی را در کارنامه داشتند. اما آنچه در عمل رقم خورد، برای تعدادی از این خریدها ناامیدکننده بود.
در پرسپولیس، تیوی بیفوما به عنوان وینگری سرعتی و باتجربه جذب شد تا تنوع تاکتیکی و قدرت تهاجمی تیم را افزایش دهد. با وجود برخی نمایشهای مقطعی، او نتوانست به مهرهای ثابت و تعیینکننده تبدیل شود و آمار گل و پاس گلش با سطح انتظار از یک خارجی پرهزینه همخوانی نداشت. در سوی دیگر، سرژ اوریه با سابقه بازی در لیگ برتر انگلیس و حضور در بالاترین سطح فوتبال اروپا، یکی از پرسروصداترین خریدهای فصل بود. اما مصدومیتها، ناآمادگی بدنی و عدم تداوم حضور در ترکیب باعث شد تأثیرگذاری او بسیار کمتر از آن چیزی باشد که هواداران تصور میکردند.
در سپاهان نیز شرایط مشابهی رقم خورد. ایوان ساچز که با رزومه حضور در لالیگا به ایران آمد، قرار بود در نقش وینگر تکنیکی خط حمله را متحول کند، اما در طول فصل نتوانست ثبات لازم را نشان دهد و تأثیرگذاریاش در بازیهای بزرگ محدود بود. کریستین کریولی هم به عنوان مهاجمی باتجربه جذب شد تا مشکل گلزنی تیم مدعی اصفهانی را حل کند، اما نه از نظر آماری و نه از نظر تأثیرگذاری در دیدارهای حساس نتوانست رضایت کامل ایجاد کند. برای تیمی که هدفش قهرمانی است، مهاجم خارجی باید در بزنگاهها تعیینکننده باشد؛ اتفاقی که بهصورت مداوم از سوی کریولی دیده نشد.
تراکتور هم از این قاعده مستثنا نبود. رگی لوشکیا با امید تبدیل شدن به مغز متفکر خط میانی جذب شد، اما در عمل نتوانست جریان بازی را در اختیار بگیرد یا به مهرهای کلیدی در ساختار تیمی تبدیل شود. تیبور هالیلوویچ که زمانی از استعدادهای درخشان فوتبال کرواسی به شمار میرفت، با نامی بزرگ وارد لیگ ایران شد، اما فاصله محسوسی با دوران اوج خود داشت و در مسابقات مهم کمتر توانست کیفیت متفاوتی ارائه دهد. نوسان عملکرد و کمرنگ بودن در بازیهای تعیینکننده باعث شد این دو خرید نیز در فهرست خارجیهای کماثر فصل قرار بگیرند.
در استقلال نیز موسی جنپو به عنوان یکی از خریدهای مهم معرفی شد، اما در فاز هجومی آنطور که باید اثرگذار ظاهر نشد و نتوانست آمار درخشانی ثبت کند. داکنز نازون هم که با هدف تقویت خط حمله جذب شد، در حل مشکل گلزنی نقش تعیینکنندهای ایفا نکرد و در مقاطعی از فصل با انتقادات جدی روبهرو شد. فاصله میان انتظار هواداران و خروجی فنی این بازیکنان، به یکی از محورهای انتقاد از سیاست نقلوانتقالاتی باشگاه تبدیل شد.
وجه مشترک بسیاری از این نامها، شکاف میان «اعتبار گذشته» و «کارایی فعلی» بود. برخی از این بازیکنان از نظر بدنی در شرایط ایدهآل قرار نداشتند، برخی با سبک فیزیکی و پرفشار لیگ ایران سازگار نشدند و برخی دیگر در سیستمهای تاکتیکی تیمهایشان جایگاه مشخصی پیدا نکردند. در کنار این مسائل، تغییرات مدیریتی و بیثباتی روی نیمکت بعضی تیمها نیز روند تطبیق آنها را دشوارتر کرد.
البته همه خارجیهای این فصل ناکام نبودند، اما آنچه مورد توجه قرار گرفته، سرمایهگذاریهای سنگینی است که بازده فنی متناسبی نداشتهاند. تجربه این فصل بار دیگر این پرسش جدی را مطرح میکند که آیا باشگاههای ایرانی پیش از امضای قراردادهای پرهزینه، ارزیابی دقیق فنی، آمادگی بدنی و تناسب تاکتیکی بازیکن با نیاز تیم را بهدرستی انجام میدهند یا همچنان «نام» بر «کارایی» اولویت دارد.
اگر روند جذب بازیکنان خارجی همچنان بر پایه شهرت گذشته و بدون تحلیل دادهمحور ادامه پیدا کند، تکرار چنین تجربههایی دور از انتظار نخواهد بود. فوتبال حرفهای امروز بیش از هر زمان دیگری به انتخاب هوشمندانه و برنامهریزی بلندمدت نیاز دارد؛ در غیر این صورت، میلیاردها هزینه ممکن است باز هم به نتیجهای حداقلی ختم شود.





