
مهدی افشار، نیمروز: شاخصترین نمونه این جریان، بدون تردید گابریله پین است؛ مربی ایتالیاییای که حضورش در فوتبال ایران، تعریف سنتی از «دستیار» را به چالش کشید. پین زمانی وارد استقلال شد که فرهاد مجیدی در ابتدای مسیر سرمربیگری خود قرار داشت؛ چهرهای کاریزماتیک، محبوب و مسلط بر رختکن، اما با تجربه محدود در طراحی ساختار تاکتیکی یک تیم مدعی در طول یک فصل کامل. از همان ماههای ابتدایی همکاری، نشانهها آشکار بود: تمرینات استقلال بهشدت ساختارمندتر شد، تیم در فاز دفاعی به نظم کمسابقهای رسید و مهمتر از همه، استقلال به تیمی تبدیل شد که «کم اشتباه» بازی میکرد. این ویژگی دقیقاً همان نقطهای است که مربیان ایتالیایی در آن تخصص دارند؛ مدیریت ریسک، بستن فضاها و کنترل بازی حتی زمانی که تیم صاحب توپ نیست.
در طول فصل قهرمانی بدون شکست استقلال، بسیاری از تصمیمات درون مسابقه – از تغییر آرایش خط میانی گرفته تا مدیریت دقایق پایانی – به شکلی انجام میشد که بیشتر یادآور نیمکتهای سری A بود تا لیگ برتر ایران. هرچند در ظاهر، فرهاد مجیدی تصمیمگیرنده نهایی بود، اما شواهد میدانی، اظهارات غیررسمی بازیکنان و حتی زبان بدن نیمکت نشان میداد که پین نقش تعیینکنندهای در هدایت فنی تیم دارد. اینجا دقیقاً نقطهای است که مرز میان سرمربی و دستیار محو میشود؛ پین نه یک کمکمربی ساده، بلکه شریک فکری پروژه استقلال بود.
نکته مهمتر اینکه با جدایی مجیدی و ادامه حضور پین در فوتبال ایران، این الگو تکرار شد. حضور او در سپاهان نیز دقیقاً در شرایطی مشابه رقم خورد: محرم نویدکیا، سرمربیای جوان، باهوش و ایدهپرداز، اما درگیر فشار یک باشگاه مدعی با توقع قهرمانی. بار دیگر، نقش پین بهعنوان تثبیتکننده ساختار، تنظیمکننده فازهای دفاعی و تعادلبخش تیم پررنگ شد. سپاهانِ این دوره، تیمی بود که شاید همیشه درخشانترین فوتبال تهاجمی را ارائه نمیداد، اما بهندرت از هم میپاشید؛ نشانهای کلاسیک از حضور یک ذهن تاکتیکی محافظهکار و دقیق در پشت صحنه.
اما پین تنها نمونه این جریان نیست، بلکه برجستهترین و شفافترین آن است. در سالهای اخیر، در تیمهای مختلف لیگ برتر، بارها دیده شده که دستیاران داخلی باتجربه عملاً نقش ستون فقرات فنی تیم را بازی کردهاند. در تیمهایی که سرمربی بهدلایل مختلف – از جمله کمتجربگی، درگیری با حواشی مدیریتی یا فشار هواداران – تمرکز کامل روی زمین مسابقه نداشته، این دستیاران بودهاند که تمرینات را طراحی کردهاند، ارتباط روزمره با بازیکنان را مدیریت کردهاند و حتی در انتخاب ترکیب نقش تعیینکننده داشتهاند.
فوتبال ایران بهطور سنتی سرمربیمحور است؛ همهچیز به نام نفر اول نوشته میشود و همهچیز به نام او تمام میشود. اما در عمل، ساختار بسیاری از تیمها به شکل دوگانه اداره میشود: سرمربی بهعنوان چهره رسانهای، مدیر رختکن و رابط با مدیریت، و دستیار بهعنوان طراح فنی، آنالیزور واقعی و تنظیمکننده جزئیات. این شکاف زمانی عمیقتر میشود که سرمربی از دل فوتبال احساسی ایران بیرون آمده و دستیار، محصول آموزش کلاسیکتر یا تجربه بینالمللی باشد.
نکته قابلتوجه این است که این دستیاران معمولاً هرگز بهصورت رسمی صاحب قدرت نمیشوند؛ نه قراردادشان چنین جایگاهی را نشان میدهد و نه رسانهها مایلاند این واقعیت را برجسته کنند. اما اثرشان در زمین کاملاً قابل مشاهده است. تیمهایی که «کم گل میخورند»، «کم نوساناند» و «در بازیهای بزرگ نمیبازند»، اغلب پشت سرشان یک دستیار فنی قوی ایستاده است؛ کسی که شاید نامش کمتر فریاد زده شود، اما اثر انگشتش روی تمام تصمیمات دیده میشود.
در نهایت، آنچه در لیگ برتر ایران در حال شکلگیری است، نه یک استثنا، بلکه نشانهای از تغییر آرام ساختار قدرت فنی در نیمکتهاست. فوتبال ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه، به سمتی میرود که سرمربی دیگر الزاماً تنها مغز متفکر تیم نیست. شاید در آینده، فوتبال ایران مجبور شود این واقعیت را رسمیتر بپذیرد؛ اینکه گاهی، مهمترین آدم نیمکت، کسی است که یک قدم عقبتر ایستاده است.







