پس از چندین دهه آزمون و خطا در سدسازی و برداشت بی‌محابا از آب‌های زیرزمینی، بحران آب به مرز انفجار رسیده است و اکنون با نگاهی به اقدامات دولت‌ها به این مسئله می‌پردازیم.

پس از سال ۱۳۵۷ و هم‌زمان با تغییرات ساختاری در نظام سیاسی و مدیریتی کشور، مسئله مدیریت منابع آب و مقابله با کم‌آبی به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های دولت‌ها تبدیل شد؛ مسئله‌ای که در دهه‌های بعد، با رشد جمعیت، توسعه شهرها، گسترش کشاورزی سنتی و تغییرات اقلیمی، به یک بحران چندلایه بدل شد.از همین رو، دولت‌های مختلف اقدامات متنوعی از سدسازی تا مدیریت آب زیرزمینی و طرح‌های انتقال آب را در دستور کار قرار دادند؛ بااین‌حال میزان موفقیت آن‌ها متفاوت و اغلب محدود بوده است.دهه ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰؛ دولت موقت و اوایل جمهوری اسلامیدر سال‌های ابتدایی پس از انقلاب، ساختار اداری و فنی کشور هنوز درگیر انتقال قدرت و آغاز جنگ بود و از این‌رو، پروژه‌های بزرگ آب‌رسانی عمدتاً یا متوقف شدند یا با سرعت کم ادامه یافتند.در این دوره دولت فقط توانست بخش‌هایی از پروژه‌های نیمه‌تمام پیش از انقلاب مانند شبکه‌های آبیاری جنوب کشور و برخی سدهای آغازشده در دهه ۵۰ را ادامه دهد. به دلیل محدودیت‌های مالی و مدیریتی ناشی از شرایط جنگ، اقدامات این دوران در حوزه کم‌آبی تأثیر چشمگیری بر مدیریت منابع آب کشور نداشت و بیشتر جنبه حفظ وضع موجود را داشت.
۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸؛ دوران تثبیت و آغاز توسعه زیرساختیدر سال‌های ابتدایی دهه ۶۰، تمرکز دولت بر حفظ زیرساخت‌های حیاتی و تأمین آب شرب بود. جنگ تحمیلی بسیاری از پروژه‌ها را یا متوقف کرد یا منابع مالی آن‌ها را محدود ساخت. با این حال، برخی برنامه‌ها همچون توسعه شبکه‌های آبیاری در خوزستان و ادامه تکمیل سدهای آغاز دوره قبل دنبال شد.در این دوره هنوز سیاست‌های جامع مدیریت مصرف وجود نداشت و بحران آب بیشتر به‌عنوان مسئله‌ای مهندسی و قابل حل با «افزایش ظرفیت تأمین» دیده می‌شد.
۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶؛ دولت هاشمی رفسنجانی و دوره سدسازی بزرگبا پایان جنگ و آغاز دوران سازندگی، مسئله آب به یکی از محورهای اصلی برنامه‌های عمرانی دولت تبدیل شد. سیاست غالب این دوره «توسعه زیرساختی» بود و سدسازی با سرعت بالا دنبال شد.سدهایی مانند کرخه، مارون، تکمیل سد لار و طرح‌های متعدد انتقال آب بین‌حوضه‌ای در دستور کار قرار گرفت.هدف اصلی این سیاست‌ها تأمین آب شرب شهرهای بزرگ، توسعه کشاورزی و تولید برق بود.اگرچه این اقدامات در کوتاه‌مدت به افزایش ظرفیت ذخیره آب و توسعه بخش کشاورزی کمک کرد، اما تمرکز بیش‌ازحد بر سدسازی و کم‌توجهی به مدیریت مصرف، سبب شد که برداشت آب زیرزمینی و فشار بر اکوسیستم‌ها ادامه یابد.در نتیجه، موفقیت این دوره بیشتر کوتاه‌مدت ارزیابی می‌شود و در بلندمدت پیامدهایی مانند خشک‌شدن تالاب‌ها و کاهش حق‌آبه زیست‌محیطی را به همراه داشت.۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴؛ دولت خاتمی و تلاش برای مدیریت مصرف و منابع زیرزمینیدولت خاتمی نخستین دولتی بود که بحران آب را از زاویه «مدیریت تقاضا» و نه فقط «تأمین منابع» مورد توجه قرار داد.برنامه‌هایی مانند افزایش آبیاری تحت فشار، کنترل حفر چاه‌های غیرمجاز، طرح احیا و تعادل‌بخشی آب‌های زیرزمینی و اصلاح الگوی کشت آغاز شد.با وجود اینکه سیاست‌های این دوره از نظر کارشناسی درست و هدفمند بودند، اجرای آن‌ها به دلیل محدودیت بودجه، مقاومت بخش کشاورزی و ضعف هماهنگی بین وزارتخانه‌ها به طور کامل عملی نشد.در نتیجه این دوره را می‌توان دوره «شروع اصلاحات در نگاه به بحران آب» دانست، اما میزان تأثیرگذاری آن متوسط و محدود بود.
۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲؛ دولت احمدی‌نژاد و بازگشت به رویکرد سازه‌ایدر دولت احمدی‌نژاد بار دیگر نگاه مهندسی و سازه‌ای بر سیاست‌های آب کشور غالب شد. سدسازی گسترده، طرح‌های انتقال آب پرهزینه، توسعه برداشت آب برای خودکفایی کشاورزی و برنامه‌هایی مانند انتقال آب خزر به سمنان در مرکز توجه قرار گرفت.اگرچه برخی سدها در این دوره به بهره‌برداری رسیدند و توان تولید برق و ذخیره آب افزایش یافت، اما در عمل مشکلات ساختاری مانند برداشت بی‌رویه از سفره‌های زیرزمینی، افت شدید آبخوان‌ها، فرونشست زمین و نابودی تالاب‌ها تشدید شد.این دوره از نظر کارشناسان یکی از زمان‌هایی است که «بحران آب از حالت پنهان به وضعیت بحرانی آشکار» وارد شد.۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰؛ دولت روحانی و تلاش برای کاهش مصرف و بهره‌وریبا تشدید پیامدهای کم‌آبی، دولت روحانی رویکردی ترکیبی در پیش گرفت؛ از یک سو پروژه‌های قبلی سدسازی و انتقال آب ادامه یافت و از سوی دیگر اقدامات وسیعی برای کاهش مصرف و افزایش بهره‌وری آغاز شد.این اقدامات شامل توسعه آبیاری قطره‌ای در خوزستان، فارس و کرمان، اصلاح الگوی کشت در برخی استان‌ها، افزایش استفاده از پساب تصفیه‌شده برای صنعت و تشکیل شورای عالی آب با رویکرد هماهنگی بین‌بخشی بود.اما به علت رشد مصرف، محدودیت بودجه و شدت‌گرفتن تغییرات اقلیمی، نتایج این دوره نیز نسبی و محدود بود. بحران آب همچنان در کل کشور محسوس باقی ماند و برداشت غیرمجاز چاه‌ها کاهش چشمگیری نیافت.
۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳؛ دولت رئیسی و تمرکز بر مدیریت بحران و کنترل برداشتدر دولت رئیسی، با توجه به هشدارهای مکرر کارشناسان درباره فرونشست زمین، نابودی آبخوان‌ها و خشک‌شدن سدها، مدیریت آب به‌عنوان یک موضوع امنیتی و بحرانی در دستور کار قرار گرفت. این دولت برنامه‌هایی مانند:احیا و تعادل‌بخشی سفره‌های آب زیرزمینیافزایش برخورد با برداشت غیرمجازتوسعه استفاده از پساب تصفیه‌شدهمدیریت برداشت آب کشاورزی در استان‌های خشکرا آغاز کرد.پس از سه سال فعالیت دولت سیزدهم، مدیریت منابع آب ایران با مجموعه‌ای از طرح‌ها و اقدامات در حوزه کنترل برداشت‌های غیرمجاز، افزایش بهره‌برداری از پساب، اجرای بخشی از برنامه‌های احیا و تعادل‌بخشی آبخوان‌ها و تلاش برای مهار بحران خشکسالی در خوزستان، سیستان‌وبلوچستان و شرق کشور پیگیری شد.در حالی که بخش‌هایی از این برنامه‌ها آثار اولیه خود را نشان می‌داد، حادثه تلخ سقوط بالگرد در اردیبهشت ۱۴۰۳ که به شهادت رئیس‌جمهور سید ابراهیم رئیسی و همراهان او انجامید، دولت را وارد مرحله‌ای جدید کرد.این حادثه در مقطعی رخ داد که بحران آب در بسیاری از استان‌ها به نقطه حساسی رسیده بود و برنامه‌های در دست اجرا نیازمند ثبات مدیریتی و پیگیری مستمر بود.پس از این حادثه، دولت موقت تشکیل شد اما عملاً مسیر سیاست‌گذاری در حوزه آب با نوعی احتیاط و کندی مواجه گردید تا زمان برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری.